خرید بک لینک
هوالمحبوب وقتی زهره ازم پرسید که تا حالا از نه گفتن پشیمون شدی یا نه؟ قاطعانه بهش گفتم نه نشدم. وقتی یه آدم جدید وارد زندگی ام میشه، وقتی برای اولین بار می بینمش، توی همون چند ثانیه ی اول میتونم تشخی

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 10:49

هوالمحبوب صبح با چشم هایی پف کرده، در حالی که لحاف را گاز میزنم، با صدای داد سوم مامان، از خواب می پرم، ساعت شش و نیم است، وضو می گیرم و نماز میخوانم، درگیری بزرگم مثل همیشه صبحانه است، سر نماز تصمیم

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 10:49

هوالمحبوب مثل هر سال، به حماسه هرمز که میرسیم چشمهایم میجوشد، بغضم میگیرد، نم اشک گوشه ی چشمم را قبل از سُر خوردن میگیرم، صلابت صدایم خدشه دار شده است، میخوانم و میخوانم تا میرسم به مرگ هرمز

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 8:49

وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَ فِی ذٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 17:14

هوالمحبوب زمان: ساعت 16:15 عصر مکان: کافی شاپ پتروشیمی روبه روی هم نشسته ایم، سعی میکنیم لبخند بزنیم و فضای سنگین ایجاد شده را تلطیف کنیم. قبل از هر گونه حرفی گوشی اش زنگ می خورد، چند ثانیه ای صحبت

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 5:40

از وقتی که پیج اینستاگرام را بسته ام برای زدن حرف های یهویی و زدن غرهای فصلی و انتشار عکس های جدید مکان کم آورده ام. از وقتی تصمیم گرفتم در مسابقات داستان نویسی شرکت کنم نوشتن داستان جدیدم متوقف شده ا

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 4:28

هوالمحبوب گفتن اینکه وضع کسب و کار امسال چنگی به دل نمی زد، هیچ دردی, را دوا نمی کند، شاید تصور اینکه زمستان امسال چطور خواهد گذشت، قبل تر ها عصبی ام می کرد، اما حالا دارم با وضع موجود کنار می آیم. یا

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 14:19

هوالمحبوب آغاز سه روز تعطیلی، پست گذاشتم و از کلافگی ام گفتم، اینکه نمیدانم چه کاری را زودتر انجام دهم، حالا پایان سه روز تعطیلی است و من در یک غروب دلچسب پاییزی نشسته ام پشت مانیتور و دارم پست آخر ر

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب وقتی صبح با راننده ی اسنپ دعوا می کنم، وقتی وسط اتوبان می گویم نگه دارد تا پیاده شوم، وقتی زیر گذر را رد می کند و نگه نمی دارد، وقتی از دادهایم نمی ترسد، وقتی از تهدیدهایم نمی ترسد، تو ب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب عصر توی گروه بچه های دبیرستان، آرزو عکس های سفر اخیرش را گذاشته بود و با آب و تاب از تاج محل و سایر دیدنی های هند حرف میزد. من همین طور که زل زده بودم به عکس ها، بی هوا پرسیدم آرزو جدا هنده

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب داشتم به این فکر می کردم که چرا یکی از بلاگر,ها خیلی وقته کامنت نمیده بهم، نشسته بودم پست هایی رو که کامنت نداده رو حساب می کردم که رسیدم به پست یک آبان، میخواستم برم بهش بگم چرا خیلی وقته

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب داشتم به این فکر می کردم که اگه تو همین سنی که هستم بمیرم، چه حسرت هایی رو با خودم به گور می برم. طبیعتا خیلی تجربه های نکرده دارم، خیلی از حس ها، خیلی از لذت ها، خیلی از شگفتی ها رو،

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب 1-هیچ وقت از یه کتاب, خوان نپرسین بهترین کتاب, که خوندین چیه، این مسخره ترین سوالیه که میشه از یه خوره ی کتاب, کرد، شاید در لحظه چند تا اسم هم بهتون بگه ولی در ضمیر ناخودآگاه خودش معذب خواهد ب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب یک نگاه ساده، بیش از این هوایى نیستم در خودم غرقم، به فکر آشنایی نیستم با توأم تا با منی پس با منی تا با توأممثل تو در قید و بندِ باوفایی نیستم دوستت دارم... ولی بسیار از آن بیشتر عاشقت, ه

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب امروز جشن تولد یکی از بچه های جلسه ی داستان بود، شش سالی از من کوچکتر است، تک فرزند است. به تناسب تک فرزند بودن, کمی لوس و زیادی مهربان است. شخصیتی دارد که اگر در چند سال گذشته باهاش رو ب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب *داستان ها را به خاطر دوستان علاقمندی در وبلاگ منتشر می کنم که همیشه مشوق من برای نوشتن بوده اند، مخصوصا آقای حامد سپهر، که چند بار خواسته اند داستان ها و ترانه هایم را در وبلاگ منتشر کنم.

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

هوالمحبوب دلم یک لحظه ی عاشقانه می خواهد، از آن لحظه های معرکه ای که وقتی به من می گویی «دوستت دارم»، ناخودآگاه بزنم زیر گریه. از آن عشق هایی که با دیوانه بازی شروع شود، از آن نگاه هایی که تا عمق

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:37

صفحه بندی